على اكبر دهخدا

723

امثال و حكم ( فارسى )

آن اين خواهند كه چون پرستار و خادمه غائب است من بجاى او كارهاى خانه انجام كنم . و مأخوذ از شبيه وفات حضرت فاطمه سلام اللّه عليها است كه در آن حضرت او كارهاى خانه را يكروز در ميان با فضهء خادمه بخش و قسمت ميفرمايد . خدمت سلطان بيم است و خطر . * ( خدمت سلطان بر دست گرفت . . . ) فرخى . رجوع به : احذر مباسطة الملوك ، شود . خذ بما خالف العامه . قاعدهء فقهى شيعه است كه با تساوى تمام ادله رجحان در مورد دو خبر متعارض ، مخالفت با اختيار عامه را ( مبتنى بر حديثى ) واپسين علت راجعه شمارند . خذ ما تراه ودع شيئا سمعت به * فى طلعة الشمس ما يغنيك عن زحل . متنبى . رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود . خذ ما صفادع ما كدر . تمثل : بيك خرده مپسند بر وى جفا * بزرگان بگفتند خذ ما صفا . سعدى . خذوا العلم من افواه الرجال . دانش را از دهان مردان فرا گيريد . خذوا الغايات و اتركوا المبادى . رجوع به : آب‌رز بايد كه . . . ، شود . خراج از خراب نخواهند ( يا ) خراج بر خراب نيست . تمثل : رخت خود در خرابه‌اى بردم * زان دل افسردگان بيفسردم سخنم را در او رواج نبود * وز خرابى بر او خراج نبود . اوحدى . دل آن تست و ليكن خراب شد پس از اين * خراج غم مطلب گر خداى را دانى . ابن يمين . بر درونم درد عشق و بر دلم بار فراق * هر يكى زينها خراجى بر خرابى ديگر است . ابن يمين . خراج غم معين كرد سهمت بر دل خصمت * فغان برداشت كاى خسرو روا نبود خرابست اين . ابن يمين . خراج صبر مجو از دلم كه در عالم * كسى خراج نديدم كه از خراب دهد ابن يمين . دشمنش چون ديد بر دل بار غم ناليد و گفت * واى من با اين چنين مشكل خراجى بر خراب . ابن يمين . تو خود حافظا سر ز مستى متاب * كه سلطان نخواهد خراج از خراب . حافظ . صبر طلب ميكنند از دل عاشق * همچو خراجى كه بر خراب نويسند . امير خسرو . خر آخر خود را گم نميكند . نظير . كور به كار خود بيناست . خر آسياست . راه خود را ميداند . خراميزى كه تا سبزى برويد . تمثل : مثال من چنان آمد كه گويد * خراميزى كه تا سبزى برويد . ويس و رامين . نظير : بزك نمير بهار مياد كنبزه با خيار مياد . خرانرا كسى در عروسى نخواند * مگر وقت آن كاب و هيزم نماند . نظامى . رجوع به : خر كى را بعروسى . . . ، شود .